نوشتنی های یک مشاور کسب و کار(فنآوری_اطلاعات)

نمیشود بدون ارتباطات اجتماعی از نوع کسب و کار به یک زندگی سالم دست پیدا کرد
نمیشود معامله کرد بی آنکه تعامل داشت
نمیشود زندگی کرد و شاغل نبود

خویشتن داری رمز موفقیت راننده اسنپ

روی گوشی هوشمند راننده اسنپ یک نرم افزار هست که مدام تقاضاهای سفرهای درون شهری را اعلام میکند.

درخواستهای متعدد و البته متنوعی می آید که البته بستگی دارد ماشینش را کجا پارک کرده باشد و

رمز اول و آخر موفقیت در رانندگی اسنپ این است که خوددار باشد ، یعنی هر درخواستی را قبول نکند و دقیق تصمیم بگیرد آن هم ظرف 10 ثانیه .

برخی درخواستها کوتاه مسیر هستند و کم قیمت و برخی طولانی و البته قیمت دار ، منتها ممکن است سر از برهوت در بیاورد.

خلاصه راننده اسنپ باید روحیه ی خویشتن داری داشته باشد تا مسافری گیرش بیاید که هم مسیرش به او بخورد و هم قیمت دار باشد و هم سر از ناکجا آباد درنیاورد ، دقیقا عین درخواستهای دوستی در زندگی .

در زندگی هم باید در مقابل درخواستهای دوستی و همراهی خویشتن دار باشیم تا عاقبت به خیر بشویم و به مقصد خودمان هم برسیم .

به قول امام علی علیه السلام :

هیچ توشه ای مانند خویشتنداری نیست

(تصنیف 5945)

خوب یا خوبتر ؟

آدمهای خوب دو دسته اند :

یک دسته خوب باقی می مانند و روزگار عوضشان نمیکند

دسته ی دیگر هر روز خوبتر میشوند ، خوب تر از دیروز

این دو نوع چه فرقی با هم دارند ؟

پیروی از کدام شیوه ارزشمندتر است :

 گروهی که بر روی مجسمه ی خود نگهبانی میدهند یا گروهی که دائم در مسابقه هستند ؟

اصلا در مسابقه بودن یعنی چه ؟

در مسابقه بودن یعنی هر روز استانداردهای بودنت را بالاتر ببری

نه اینکه فقط باشی ، بلکه ، بشوی و این شدن را هر روز تجربه کنی

و چرا باید هر روز بهتر از دیروز شد ؟

چون اگر بهتر نشوی تنها میشوی ، رها میشوی و ترک میشوی.

میدانی چرا ؟

چون وقتی چیز تازه ای نداشته باشی تمام شده ای

برای چه کسی ؟

برای هر آنکه میخواهی با او باشی ، میخواهد همسرت باشد، میخواهد مشتری ات باشد .

حتی کسی که جای تو را میگیرد او هم اگر تغییر نکند ، ترک خواهد شد .

پس بهتر است همواره در مسابقه باقی بمانیم .

در مسابقه با چه کسی ؟

در محل کار در مسابقه با رقبا ، البته با برترین رقیب

در خانواده ی همسر در مسابقه با باجناق و برادرزن و ...

در دانشگاه در مسابقه با تیزهوش ترین هم ورودی

البته شاید با برترین ها نتوان در گام اول مسابقه داد ولی بهتر است یک نفر برتر از خودمان را شناسایی کنیم و پس از جلو زدن از او نفر بعدی را نشانه گیری کنیم .

موضوع مسابقه هم مهم است .

ابتدا بهتر است از یک موضوع شروع کنیم :

مثلا تمیزی یا خوش تیپی .

مسابقه دادن الزاما تقلید کردن نیست

مثلا در مسابقه ی خوش تیپی نمی آییم عین لباس های رقیب را تهیه کنیم بلکه فقط از مرزهای خوش تیپی او عبور میکنیم .

مثلا مرز چهره و مدل مو، مرز فرم لباس و رنگ لباس ، مرز کفش و نهایتا مرز استایل های ایستادن و راه رفتن .

برای مسابقه دادن باید به رقیب خیره نگاه کرد ، باید مدام او را تحت نظارت داشت و خلاصه باید از او جلو زد و به نفر بعدی رسید .

در کاسبی ، در پدر بودن ، در همسر بودن باید از همه جلو زد تا بهترین بشوی برای مشتری ات ، برای فرزندانت ، برای همسرت .

راستش خدا هم از مسابقه دهندگان خوشش می آید ، آنجا که در سوره ی واقعه میفرماید :

السابقون السابقون ، اولئک المقربون

مسابقه دهندگان دائمی ، قطعا جایگاه ویژه دارند

ساده ترین و صریح ترین پاسخ این است که ایرانی ها بر خلاف جنایتکاران مهاجرت داده شده به آمریکا ، انسان های سلیم النفسی بوده اند .

ولی پاسخی پیچیده تر هم وجود دارد.

بار دومی که برای کنکور ارشد روانشناسی شرکت کردم و قبول هم نشدم ، مجموعه کاملی از متون درسی دوره ی کارشناسی روانشناسی را تهیه کردم و با هیجان مطالعه نمودم .

وسط های ماجرا هنگام مطالعه درس روانشناسی مرضی یک سوال بزرگ برای من پیش آمد و آن این بود که :

چرا اجداد دانشمند ایرانی ما دنبال این علم نبوده اند ؟

سوال بهتری جای این سوال را برای من پر کرد و آن سوال بهتر این بود :

ایرانیان چه جایگزین برتری را بجای روانشناسی ترجیح داده اند ؟

یادم آمد که در میان رشته های ارشد یک عنوان بود بنام روانشناسی مثبت گرا

آن عنوان را در گوگل جستجو کردم دیدم روانشناسی مثبت گرا در غرب و در اواخر قرن قبل یعنی دهه ی 90 اعلام وجود کرده است .

داستان این بوده :  از آنجایی که روانشناسی درمانگر فقط 5 درصد افراد جامعه را درمان میکرده و تحویل آن 95 درصد سالم میداده است ، روانشناسان غربی افسردگی میگیرند و میگویند ما چرا نباید برای اکثریت جامعه چیزی در چنته داشته باشیم ؟

و  وقتی دیدند کسی باقی نمانده  که از منِ غیرطبیعی به مرز منِ طبیعی برسانندش گفتند بیاییم با روانشناسی مثبت گرا همه ی من های نرمال و نرمال شده را به منِ متعالی برسانیم.

در روانشناسی غربی مخاطب باید به تنهایی و در تجرد از محیط ارتباطاتی اش خودسازی را تحت نظارت رواندرمانگر یا مربی به فعل برساند .

در حالی که در ایران قرنها قبل افرادی همچون سعدی پرچم دار مکتبی بوده اند که سالم سازی نفس را با وجود حداقل یک حریف تمرینی و در محیط واقعی آموزش میداده اند .

بله مکتب ایرانیِ ترجیح داده شده بر رواندرمانگری، همان مکتب اخلاق سعدی بوده است .

در این مکتب اصیل، اخلاق و خوش خلقی وضعیت پایداری بوده که از جلسه ی اول نیاز به وجود یک شخص بنام طرف مقابل داشته است.

صفات پسندیده ای مانند خوش خویی و خوش رویی و خوش کلامی و مهربانی و تواضع و خیرخواهی و تحمل و احترام فقط در روابط اجتماعی محک زده می شده و تمرین  داده میشده است نه در تنهایی و انزوا .

در نهایت میتوان گفت در مکتب اخلاق ایرانی بجای من طبیعی یا من متعالی ، مساله ی محوری ،  من و توی خوش اخلاق است و بجای امراض روانی صفات اخلاقی مورد بررسی و تمرین قرار میگیرد.

آنچه معدن اصلی سعدی و پیروان این مکتب اخلاقی بوده و هست چیزی نیست جز احکام قرآنی و احادیث نبوی و روایات اهل بیت علیهم السلام اجمعین

بالاخره هدف گذاری یعنی چه؟

دو چیز اصلا با کارآفرینی سازگار نیست :

آرزوی بینهایت کوچک و آرزوی بینهایت بزرگ

بزرگان ما اولی را هوس نامیده اند و دومی را امل (امل طویل یا آرزوی دراز)

و کارآفرین باید بین این دو را نشانه بگیرد که اسمش را هدف گذاشته اند

هدف چیزی بین هوس و آرزو است

هدف گذاری صحیح از روز اول زندگی شروع میشود :

اولین هدف انسان خروج از رحم و ورود به دنیای پهناور بیرون است . هدف بعدی او تغذیه است و هدف بعدی اش ایجاد ارتباط با اطرافیان است

این هدفهای چند ساعته به مرور زمان به اهدافی روزانه و هفتگی تبدیل میشود .

در دوران مدرسه اهداف ما همان نمره قبولی پایان ثلث و پایان سال است .

در دبیرستان متمرکز میشویم بر کسب نتیجه قبولی در کنکور منتهی به سال چهارم .

ولی وقتی وارد کسب و کار یا دانشگاه میشویم زمانبندی و تعداد هدفها از دستهایمان خارج میشود .

هدف گذاری یواش یواش نزدیک به رویاپردازی میشود : دورِ دور و کاملا خارج از دسترس و غیر قابل برنامه ریزی

بیاییم اسمش را بگذاریم رویاهای برنامه ناپذیر .

رویاهای برنامه ناپذیر بختکهای سنگینی هستند که روی اراده ی آدمی جا خوش کرده ، ذهن و خیال ما را فلج میکنند .

یکی میخواهد تا پروفسور شدن درس را ادامه دهد

فردی میخواهد بزرگترین کارخانه تولید سلول خورشیدی را تاسیس کند

دیگری میخواهد رییس حمهور شود

این گونه رویاهای برنامه ناپذیر در ترمهای سوم و چهارم به بعد در مقابل دانشحوی جوان رخ مینماید.

موازی با این رویاهای دوردست هوسها هم خودنمایی میکنند .

هوسهایی که درد و رنج نرسیدن به آن رویاها را کاهش میدهند و انسان را بین خماری و نشئگی عالم بی هدفی میغلطانند  : هوسهای زودگذر و البته متنوع دوران جوانی

بگذریم

هدف از این مقالک تشخیص و جداسازی هدف واقعی از تله های هوس و امل (آرزو) بود

هدف باید خواسته ای معقول و متوسط و دستیافتنی در زمانی نه کوتاه و نه بلند باشد که بتوان با همین امکانات فعلی و فقط با تقویت اراده و برنامه ریزی  درست محققش کرد .

کسانی را که ما امروز بعنوان کارخانه دار بزرگ یا سوپرکارآفرین میشناسیم روزی که شروع کردنند حتما به دوچیز فکر نمیکردند : سیر شدن در پایان روز و مشهور شدن در پایان عمر

این نوع انسانهای کار آفرین قله ها را یکی پس از دیگری با ارتفاع کمی بیشتر تعریف میکرده اند و سپس فتح مینموده اند

آنها از گرسنگی نمیترسیده اند چون در خاطراتشان شبهای زیادی ثبت شده که در حال گرسنگی به آغوش خواب رفته اند

آنها به شهرت و بزرگی امروزشان هم فکر نمیکرده اند چون تجهیزات و مصنوعات امروزی در آن زمان غیرقابل تصور بوده است.

این متن بر اساس دو سند هزار و چهارصدساله ی  ذیل تدوین گردید :

امام سجاد علیه السلام در دعای 29 صحیفه ی سجادیه فرموده اند:

خدایا تو ما را با بدبینی به روزی روزانه و خوشبینی به آرزوی دراز آزمودی

پیامبر صل الله علیه و آله فرموده اند :

بر امت خویش بیش از هرچیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم (نهج الفصاحه حدیث 114)

بدنم 43 ساله است

پسرم پرسید بابا دقیقا چند سالته
پاسخ دادم بدنم 43 ساله میشود تا چند روز دیگر
ریشهای من سفید شده و لیکن صورتم پوست جوانتری دارد
شوخ هستم و کمی بزله گو که جور در نمی آید با 43 سالگی
مادرم 24 سال از من سن دار تر است که اکثر 43 ساله های هم سن من مادرشان پر سن تر هست
برادر بزرگترم جوانتر از من نشان می دهد
در جلسات مشاوره ناچارم پختگی لازم را بروز دهم
راستی ما چندسالمان است؟